عید نوروز
"سال نـو مبــارک"
دوباره سال نو از راه رسيد و هميشه روزها و هفته ها و ماه ها و سال ها و مي گذرند اين سير طبعيی همچنان ادامه داره ولی هيچ وقت يك روز دو بار تكرار نمی شه پس مراقب باشيد روزها از دست تون درنرن.
" حاجى فيروز "

ابراب خودم بزبز قندى
ابراب خودم چرا نمى خندى
همه مى دانيم حاجى فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اكثر ما از داستان شكل گيرى اين اسطوره بى خبريم. دكتر كتايون مزداپور، استاد زبان هاى باستانى، داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره اى را كه بنيادى ترين نماد نوروز است، چنين شرح مى دهد:
"اينانا" يا "ايشتر" در بين النهرين عاشق "دوموزى" يا "تموز" مى شود و او را براى ازدواج انتخاب مى كند. "تموز" با "دوموزى" در اين داستان نماد شاه است. الهه يك روز هوس مى كند كه به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمى دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهرى دارد كه شايد خود او باشد كه در زيرزمين زندگى مى كند.
"اينانا" تمام زيورآلاتش را به همراه مى برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهرى كه فرمانرواى زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور مى دهد در هر دروازه مقدارى از جواهرات الهه را بگيرند. در آخرين طبقه نگهبان ها حتى گوشت تن الهه را مى گيرند و فقط استخوان هايش باقى مى ماند. از أن طرف روى تمام زمين بارورى متوقف مى شود. نه درختى سبز مى شود، نه گياهى هست و نه زندگى. هيچ كس نيست كه براى معبد خدايان فديه بدهد و آنها كه به تنگ آمد ه اند جلسه مى كنند و وزير الهه را براى چاره جويى دعوت مى كنند.
الهه كه پيش از سفر از اتفاق هاى ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت كرده بود كه چه بايد بكند. به پيشنهاد وزير خدايان موافقت مى كنند يك نفر به جاى الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و بارورى دوباره آغاز شود. در روى زمين فقط يك نفر براى نبود الهه عزادارى نمى كرد و از نبود او رنج نمى كشيد؛ و او "دوموزى" شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر مى كنند نيمى از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش كه "گشتى نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روى زمين بازگردد.
"دوموزى" را با لباس قرمز در حالى كه دايره، دنبك، ساز و نى لبك دستش مى دهند، به زيرزمين مى فرستند. شادمانى هاى نوروز و حاجى فيروز براى بازگشت "دوموزى" از زيرزمين و آغاز دوباره بارورى در روى زمين است.
" فلسفه هفت سین"
نوروز سرآغاز سال نو و بزرگداشت آفرينش خوبی ها و نيكی ها و سفره هفت سين نماد ارزنده فرهنگی و باورداشت سير آفرينش است. با اعتقاد ايرانيان باستان، آفرينش در هفت گذار انجام يافت. اول در مينو (بهشت) بود؛ نور و نيكی ها در آن به وجود آمد. آفرينش دوم در گيتی و چرخه كيهانی است كه سپهر، اختران و خورشيد در آن آفريده شد. سوم آفرينش آب بود كه از گوهر آسمان ريشه يافت. چهارم، زمين است كه زيستگاه انسان و حيوان گياهان شد. رستنی ها و گياهان گذار پنجم اند.
ششمين گذار، آفرينش جانوران، و گذار هفتم آفرينش انسان است. و نوروز جشن آفرينش انسان است.
آنچه كه بر سر سفره هفت سين می گذاريم به پاس آفرينش نعمت هايیاست كه خداوند آفريده؛
شمع و چراغ: روشنايی و زداينده تاريكی و راهنمای راستی و پاكی و نيكی.
آينه: نماد درستی و راستی و بازتاب آنچه كه هست.
آب و ماهی: يادآور آب و زندگی آبزيان و دور نگه داشتن آن از هر آلودگی و ناپاكی.
ميوه های گوناگون همچون سيب و انار: نشان باروری زمين و سپاس آفرينش ميوه ها و درختان.
سنبل و گل و گلاب: نماد پاكی و زيبايي زندگی و يادآور پاك نگه داشتن هوا از هرگونه آلودگی.
شيرينی و نقل: يادآور شيرينی های زندگی و شيرين كامی و بهره وری از خوبی ها.
تخم مرغ: نشان ادامه زندگی و بی مرگی نيروی آفرينش، باروری و زايش.
سير: نشان دارو و شفابخشی است.
سماق: نماد رنگ خورشید به هنگام طلوع بوده، ایرانیان باستان بر این باور بودند که با ظهور خورشید نیکی بر بدی پیروز می شود.
سركه: نشان قدمت و صبر و بردباری است.
سمنو: که شیرین و کرم مانند بوده، از جوانه گندم درست می شود و نشانی از هنر والای آشپزی ایرانی است.
سنجد: نماد عشق است وگفته می شود درخت سنجد پر از گل و میوه آدم را به سرای عشق می کشاند.
سبزه: نماد باروری زندگی گياهان و سرسبزی كشتزارها و مرغزاران.
سكه: نماد فلزات و ثروت زمين و يادآور پاك نگه داشتن آنها از زنگار.



















