سلام.............
بابام صبح ۲۴ تیر ما رو تنها گذاشت و رفت هنوزم باورم نمیشه یا شاید نمیخوام باور کنم فکر می کنم یه روزی میاد و من منتظرشم خیلی حرفا دارم که باهاتون بزنم الان فرصت نیست سر فرصت یه روزی میام..................................... فقط نمی دونم چرا دقیقا همون روزی رفت که من پارسال رفتم مکه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه تو این مدت به اس ام اس ها و تماس هاغ جواب ندادم منو ببخشید چون شاید یا حوصله شو نداشتم و یا موقعیت مناسب نبوده از همه شما که به یادم بودید خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی سپاسگذارم همه تون رو دوست دارم............
+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 13:12  توسط مریم پورمحمدی
|


