تبليغاتX

برداشت هرگونه مطلب از این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است

***مجید اخشابی*** - جای تو همیشه خالی است.......

***مجید اخشابی***

***محبوب دل ها ***

جای تو همیشه خالی است.......

ماه رمضان از راه رسید و جای تو خالی است یاد پارسال بخیر یاد سال های پیش بخیر یاد آن روزها بخیر که با هم بودیم در کنار هم بودیم شاد بودیم جای تو همیشه خالی است پای سفره سحری‍ و افطار، کسی چه می دانست که پارسال آخرین ماه رمضانی خواهد بود که با مایی پارسال این موقع در خانه بودی کاش آن روزها بود ......

کسی چه می دانست که امسال ما را تنها خواهی گذاشت ........

وقتی می رفتی حداکثر 15 روز نبودی لااقل زنگ می زدی ولی الان72 روزاست که به خانه نیامدی کاش برای یک بار هم شده از در می آمدی و صدایمان می کردی کاش آخرین باری که می رفتی بیدارم می کردی کاش حرفم را گوش می کردی و نمی رفتی.......

همیشه جای تو در خانه خالی است .........................

 

گریه کن شاید مرهمی باشد برای زخم های مرهم نیافته ام ...گریه کن گریه هایم جان کاه است ...دیگر دستانم به او نخواهد رسید ...دیگر چشمانم او را نخواهد دید ...دیگر صدایش را نخواهم شنید ... آری گریه کن .........ولی دیگر گریه هم کار ساز نسیت ...دیگر گریه هم دردهایم را تسکین نخواهد داد .....رفتنش را باور ندارم ولی دیگر هیچ وقت او را نخواهم دید ....ای خاک ....ای دنیا ....چه بی رحمانه پدرم را در آغوش کشیدی ...چه ناجوانمردانه آرزوهایم را به خاک سپردی ....این همه بی رحمی برای چه؟؟؟....دیگر دنیا برایم زیبا نخواهد بود.....دیگر شادی برایم معنا نخواهد داشت......کاش این غم، غم آخرم باشد.....خدایا دلم را چنان شکستی که هیچ گاه مرهم نخواهد یافت.....چقدر التماست کردم ......آنقدر که رشته تسبیحم از هم گسسته شد....ولی این بار هم داغی بزرگ تر و عمیق تر بر دلم نهادی....نمی دانم این همه برای چیست‍ ؟.....می گویند امتحان الهی است .....می گویند تقدیر الهی است.....ولی ای خدای من، من بنده ای ضعیف و ناتوانم.....طاقت این همه غم را ندارم......تازه داشتم بیشتر از پیش با او انس می گرفتم.....اما مهلتم ندادی...............کاش این غم، غم آخرم باشد.......پارسال سفید پوش بودم و امسال سیاه پوش.......پارسال شاد و امسال غمگین.....غمی که هیچ گاه کاهش نخواهد یافت.....غمی که هیچ گاه از یاد نخواهد رفت......کسی چه می دانست که این ها شمارش معکوس است......چقدر دلم می خواست رویت را ببوسم .......ولی............چقدر دلم می خواست تا به تو بگویم حلالم کن......حلالم کن اگر گاهی تو را کودکانه آزردم.......کاش این غم، غم آخرم باشد.......با رفتنت آرزوهایم هم رفتند......مگر می شود خانه را بی تو تحمل کرد..... چگونه جای خالی تو را ببینم و آرام باشم......خانه بی تو خاموش است.... نمی دانم چرا اینگونه شد .....هیچ کسی بی احتیاطی تو را باور نمی کند .....نمی دانم کاش اگر خسته نبودی ..... کاش اگر آن روز نمی رفتی اینگونه نمی شد.....کاش حرفم را گوش می کردی و نمی رفتی شاید این اتفاق نمی افتاد.....چگونه آنجا آرام خوابیده ای ..... چگونه راضی شدی تا ما را تنها بگذاری..... در تمام رویاهایم حضور تو واضح و حتمی بود حالا چگونه رویاهایم بی تو معنا داشته باشند؟؟؟........ کاش این غم، غم آخرم باشد....... مرا به بی احساس بودن متهم می کنند اما نمی دانند که من غم هایم را پنهان می کنم تا کسی آنها را نبیند........ همه را در قلبم فرو می ریزم تا کسی آنها را نبیند....... ولی مادر مدام با گریه هایش مرا رنج می دهد ..... همه روزی خواهیم رفت ولی کاش من اولین نفر باشم...... همه روزی پیش پدر خواهیم رفت ولی کاش من اولین نفر باشم....... کاش این غم، غم آخرم باشد......

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 18:34  توسط مریم پورمحمدی